الشيخ محمود الشبستري
31
گلشن راز ( فارسى )
بود پنجم فلك مريخ را جاى * به چارم آفتاب عالمآراى سيم زهره دوم جاى عطارد * قمر بر چرخ دنيا گشت وارد زحل را جدى و دلو و مشترى باز * به قوس و حوت كرد انجام و آغاز حمل با عقرب آمد جاى بهرام * اسد خورشيد را شد جاى آرام چو زهره ثور و ميزان ساخت گوشه * عطارد رفت در جوزا و خوشه قمر خرچنگ را همجنس خود ديد * ذنب چون رأس شد يك عقده بگزيد قمر را بيست و هشت آمد منازل * شود با آفتاب آنكه مقابل پس از وى همچو عرجون قديم است * ز تقدير عزيزى كو عليم است اگر در فكر گردى مرد كامل * هر آيينه كه گويى نيست باطل كلام حق همى ناطق به دين است * كه باطل ديدن از ضعف يقين است وجود پشّه دارد حكمت تام * نباشد در وجود تير و بهرام ولى چون بنگرى در اصل اين كار * فلك را بينى اندر حكم جبّار